تبليغاتX
.:: ترفنــــــدهای خفن،آموزش و غیره ::.

.:: ترفنــــــدهای خفن،آموزش و غیره ::.

آموزش ویژوال بیسیک و مطالب خواندنی

چند بیت شعر پرمعنا

اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه ميدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي ميکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

زیباترین گل

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

سهراب سپهری

جهنم سرگردان

شب را نوشيده‌ام .
وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

فاصله _ محسن چاوشی

تو به شفافي شبنم روی برگا

من مثل يه برگ زردي که مي افته از درختا

تو مثل طراوت گل هاي نرگس

روي قلبم من نوشتم بي تو هرگز

تو مثل ستاره اي که ، توي شبهاي سياهم

مي درخشي و ميشي جان پناهم

تو مثل طراوت گل هاي پونه

چرا رفتي از برم اي ديوونه

تو مثل يه تيکه ابري توي آسمون آبي

پاک و ساده مثل رويا مثل خوابي

بگو يکبار ، آره يکبار برمي گردي

يا هنوزم بي تفاوت يخ سردي

----------------------------------------------------

بين من و تو فاصله غوغا مي کنه

ياد حرفاي قشنگت منو رها نمي کنه

تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي

توي کوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

چگونه؟

چگونه از من دور میشوی
وقتی هنوز دلتنگی را از وجودم پاک نکردی؟
چگونه ؟
آن زمان که دستانم را میان دستانت میفشاری
آتشی از درون وجودم زبانه میکشد
و آوایی فریاد میزند
آیا تو میشنوی؟
او را میبینی؟
او تو را میخواند،
با هزاران هزار کلمه واژه ی آشنایی را فریاد میزند
میدانم که میدانی
میدانی چقدر دلم برایت تنگ میشود
وقتی با نگاهت مرا بدرقه میکنی.
میدانی چقدر تمنای گرمای دستانت را دارم.
میدانم روحت را به من میسپاری
وقتی کنارت هستم.
آن را از من دریغ مکن.
آغوشت ،
دستانت ،
نگاهت ،
حرم نفسهایت ،
هستی ام را از من مگیر.
دیگر برای گریستن تردید ندارم.
دلتنگی برای تو آنقدر وسیع است
که بهانه ی خوبیست
برای گریه های شبانه ام،
دستی بروی بالشتم که بکشی
خیسی اشک های دیشبم را حس میکنی.
میدانم که میدانی.
تو همه را میدانی.
تو از تمام نهان وجودم آگاهی.
میدانی که دروغگوی خوبی نیستم.
کاش میتوانستم کمی دروغ بگویم،
آنوقت دیگر وقتی به چشمانت نگاه میکردم اشکم سرازیر نمی شد،
آنوقت وقتی حالم را میپرسیدی
میتوانستم بگویم خوبم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

بیش از عشق بر تو عاشقم

I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم
crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the rainbow after the strom
چو رنگین کمانی بعد از توفانم
proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.
This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند
the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.
but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.
But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است
Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که
I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.
I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم
crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم
proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.
This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند
the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.
but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است
Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که
I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

یک دقیقه سکوت

يک دقيقه سکوت به خاطر به دنيا آمدن کساني که رفتن را به ماندن ترجيح مي دهند.

يک دقيقه سکوت به خاطر تمام آرزوهايي که در حد يک فکر کودکانه و ابلهانه باقي ماند.

يک دقيقه سکوت به خاطر اميدهايي که به نا اميدي مبدل شد.

يک دقيقه سکوت به خاطر ستاره ي کوچکي که هميشه در آسمان پر ستاره و بي انتها تنها ماند.

يک دقيقه سکوت به خاطر به خاطر همه ي سال هايي که دروغ شنيدم.

يک دقيقه سکوت به خاطر روزها و لحظه هايي که ادامه دادن ناممکن مي نمود اما عبور ناگريز بود.

يک دقيقه سکوت به خاطر همه ي کساني که به جرم ديگري محاکمه شدند.

يک دقيقه سکوت به خاطر پرنده ي کوچک خوشبختي که هر گاه بر بامي نشست با سنگ از او پذيرايي کردند.

يک دقيقه سکوت به خاطر شب هايي که با اندوه سپري شدند.

يک دقيقه سکوت به خاطر قلبي که زير پاي کساني که دوستشان داشت له شد.

يک دقيقه سکوت به خاطر چشماني که هميشه باراني ماندند.

يک دقيقه سکوت به خاطر سال ها آرامش از دست رفته.

يک دقيقه سکوت به خاطر خاطر اطرافياني که بود و نبودشان مطلقاً فرقي نمي کند.

يک دقيقه سکوت به خاطر همه ي کساني که فکر مي کردند دنيا روزي بهتر خواهد شد.

يک دقيقه سکوت به خاطر کساني که معتقدند يک روز همه چيز تغيير خواهد کرد.

يک دقيقه سکوت به احترام کساني که زندگيشان را وقف کمک کردن به انسان هاي دردمند مي کنند در حالي که خود دردمندترين اند.

يک دقيقه سکوت به احترام کساني که شادي خود را به بهاي ناراحت کردن يکديگر به دست مي آورند.

يک دقيقه سکوت به احترام دوستاني که که هر گاه به آن ها احتياج داشتم بهترينشان تنهايي بود.

يک دقيقه سکوت به احترام دفتري که فقط براي نوشتن دردها گشوده مي شود.

يک دقيقه سکوت به احترام کساني که گمان مي کنند زنده بودن زندگاني را کافيست.

يک دقيقه سکوت براي روياهاي شيرين کودکي، که هرگز باز نخواهند گشت.

يک دقيقه سکوت براي صداقت که اين روز ها وجودي فراموش شده است.

يک دقيقه سکوت براي محبت که بيشتر از همه مورد خيانت واقع مي گردد.

يک دقيقه سکوت براي پروانه ي کوچکي که با بال شکسته اش تمام عمر در تلاش بيهوده براي پرواز بود.

يک دقيقه سکوت به احترام انسانيت.يک دقيقه سکوت به خاطر انسان بودن.يک دقيقه سکوت به خاطر حرف هاي نگفته.

يک دقيقه سکوت به خاطر همه ي کساني که مجبورند يکديگر را تحمل کنند.

يک دقيقه سکوت براي زندگي.

يک دقيقه سکوت به احترام کلمه ي "دوست" که هيچ کس معني آن را درست نفهميد.

يک دقيقه سکوت براي ظلمت و تاريکي شب، که با دستان سخاوتمند سياهش همه ي تفاوت ها را مي پوشاند.

يک دقيقه سکوت براي بالشي که تنها همدم غصه ها بود.

يک دقيقه سکوت براي همه ي کساني که هرگز نفهميدند کسي آنان را دوست دارد.

يک دقيقه سکوت به احترام کساني که سعي کردند صلح را برقرار سازند.

يک دقيقه سکوت براي دل گرفته ام.

يک دقيقه سکوت براي سينه هاي تنگي که از غربت در حال ويراني اند.

يک دقيقه سکوت به خاطر کودکي که از پشت پنجره ي غبار گرفته باران را نظاره مي کند.

يک دقيقه سکوت براي تمام لحظه هاي از دست رفته ي عمر.

يک دقيقه سکوت براي سال ها زندگي پوچ و بي حاصل.

يک دقيقه سکوت براي روياهاي باطل.يک دقيقه سکوت براي زيبايي گل هايي که هميشه با خار همراه بود.

يک دقيقه سکوت براي کساني که از فرط مشکلات به جنون مي رسند.

يک دقيقه سکوت براي ورق هايي که با نوشته هايي اين چنين سياه مي شوند.

يک دقيقه سکوت براي گوشي که هميشه شنوا بود ولي هرگز شنيده نشد.

يک دقيقه سکوت براي اشک هايي که همگان سعي در پنهان کردن لطافتشان دارند.

يک دقيقه سکوت براي احساساتي که همواره ناديده گرفته مي شوند.
يک دقيقه سکوت به خاطر کساني که هرگز نياموختند لبخند بزنند.

يک دقيقه سکوت به خاطر کساني که هرگز نياموختند گريه کنند.

يک دقيقه سکوت به خاطر کساني که از ناراحتي ديگران اندوهگينند در حالي ديگران هرگز آنان را باور نخواهند کرد.

يک دقيقه سکوت برای کسانی که تنهابراي آسيب رساندن ملاقات مي شوند.

يک دقيقه سکوت به احترام کودکاني که امروز متولد شدند.

يک دقيقه سکوت به احترام تمام کساني که امروز زندگاني را وداع گفتند.

يک دقيقه سکوت به احترام تمام لحظه هايي که احساس وحشت کردم.

يک دقيقه سکوت به احترام قلب هايي که از سنگ اند.
يک دقيقه سکوت به احترام کساني که هرگز درک نشدند.

يک دقيقه سکوت به احترام احساس هايي که هرگز بيان نشدند.

يک دقيقه سکوت به احترام تمام کساني که سکوت کردند.

يک دقيقه سکوت ...

و يک دقيقه سکوت به احترام تمام سکوت هايم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

باغ سیب

تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

                                         آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد آزارم

 

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

          -- خانه کوچک ما 

                                 سیب نداشت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  | 

چگونگی غیر فعال و فعال کردن Min & Max

چگونگی غیر فعال و فعال کردن Min/Max Button

      آیا تا به حال فکر کردی که چگونه می توان در فرم دکمه های مینمم و ماکسیمم را فعال و غیر

فعال کرد.

      برای این کار دو دکمه بر روی فرم خود قرار بده و کد موجود در ادامه مطلب را کپی کن:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن سامی نسب  |